خرید بک لینک

درباره سایت

سکوت عشق

_____________,*-:¦:-* ___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-* _0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-* 0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-* 0♥00000000000000♥0,*-:¦:-* _0♥000000000000♥0,*-:¦:-* ___0♥00000000♥0,*-:¦:-* _____0♥000♥0,*-:¦:-* _______0♥0,*-:¦:-* _____0,*-:¦:-* ____*-:¦:-*_____0♥0♥____♥0♥0 __*-:¦:-*____0♥0000♥___♥000♥0 _*-:¦:-*____0♥0000000♥000000♥0 _*-:¦:-*____0♥00000000000000♥0 __*-:¦:-*____0♥000000000000♥0 ____*-:¦:-*____0♥00000000♥0 ______*-:¦:-*_____0♥000♥0 _________*-:¦:-*____0♥0 ______________,*-:¦:-* _______________,*-:¦:-* ___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-* _0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-* 0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-* 0♥00000000000000♥0,*-:¦:-* _0♥000000000000♥0,*-:¦:-* ___0♥00000000♥0,*-:¦:-* _____0♥000♥0,*-:¦:-* _______0♥0,*-:¦:-* _____0,*-:¦:-* ____*-:¦:-*_____0♥0♥____♥0♥0 __*-:¦:-*____0♥0000♥___♥000♥0 _*-:¦:-*____0♥0000000♥000000♥0 _*-:¦:-*____0♥00000000000000♥0 __*-:¦:-*____0♥000000000000♥0 ____*-:¦:-*____0♥00000000♥0 ______*-:¦:-*_____0♥000♥0 _________*-:¦:-*____0♥0 ______________,*-:¦:-* _______________,*-:¦:-* ___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-* _0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-* 0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-* 0♥00000000000000♥0,*-:¦:-* _0♥000000000000♥0,*-:¦:-* ___0♥00000000♥0,*-:¦:-* _____0♥000♥0,*-:¦:-* _______0♥0,*-:¦:-* _____0,*-:¦:-* ____*-:¦:-*_____0♥0♥____♥0♥0 __*-:¦:-*____0♥0000♥___♥000♥0 _*-:¦:-*____0♥0000000♥000000♥0 _*-:¦:-*____0♥00000000000000♥0 __*-:¦:-*____0♥000000000000♥0 ____*-:¦:-*____0♥00000000♥0 ______*-:¦:-*_____0♥000♥0 _________*-:¦:-*____0♥

امکانات وب

-->-->--> Ùx85رجع کد Ø¢Ùx87Ùx86Ú¯

Ø¢Ùx85ار

Ø¢Ùx86Ùx84اÛx8cÙx86 :
بازدÛx8cد اÙx85رÙx88ز :
بازدÛx8cد دÛx8cرÙx88ز :
بازدÛx8cد Ùx87Ùx81تÙx87 گذشتÙx87 :
بازدÛx8cد Ùx85اÙx87 گذشتÙx87 :
بازدÛx8cد ساÙx84 گذشتÙx87 :
Ú©Ùx84 بازدÛx8cد :
تعداد Ú©Ùx84 Ùx85طاÙx84ب : 491
تعداد Ú©Ùx84 Ùx86ظرات : 0

اÙx86تخاب بÙx87ترÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ Ùx85اÙx87
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا
-->-->-->

خانمی با لباس کتان راه راه و شوهرش با کت و شلوار نخ نما شده خانه دوز،در شهربوستون آمریکا از قطار پیاده شدند و بودن هیچ قرار قبلی،راهی دفتر رئیس دانشگاه هاروارد شدند.

منشی دفتر ریاست دانشگاه با دیدن آنها،فورا متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالا شایسته حضور در کمبریج هم نیستند!

مرد به آرامی به منشی گفت:مایل هستیم رئیس را ببینیم.

منشی با بی حوصلگی گفت:ایشان تمام روز گرفتارند.

خانم جواب داد:ما منتظر ایشان میمانیم.

منشی ساعت ها آنها را نادیده گرفت، با این امید که بلاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند....اما اینطور نشد!منشی خشته شد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رئیس شود،هرچند که این کار نامطبوعی بود که همواره از انجام آن اکراه داشت.منشی به رئیس گفت:شاید اگر چند دقیقه ای آنان را ببینید،بروند.

رئیس با اوقات تلخی آهی کشید و سر تکان داد.معلوم بود شخصی با اهمیت او،وقت بودن با آنها را نداشت.بعلاوه، از اینکه لباسی کتان راه راه و کت و شلواری خانه دوز،دفترش را به هم بریزد خوشش نمی آمد.رئیس با قیافه ای عبوس و با وقار،سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.

خانم به آن دو گفت:ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند.او از اینجا راضی بود،اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد.شوهرم و من ،دوست داریم بنایی به یاد بود او در این دانشگاه بنا کنیم.

رئیس با شنیدن این حرف تحت تاثیر قرار نگرفت...بلکه یکه خورد!

با غیظ گفت:خانم محترم،ما نمیتوانیم برای هر کسی که به هاروارد می آید و می میرد،بنایی برپا کنیم.اگر این کار را بکنیم،اینجا مثل قبرستان می شود.

خانم به سرعت تو ضیح داد:اه،نه!نمی خواهیم مجسمه بسازیم.فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد اهدا کنیم!

رئیس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت:یک ساختمان؟!

می دانید هزینه یک ساختمان چقدر است؟ارزش ساختمان های موجود در هاروارد،هفت و نیم میلیون دلار است.

خانم یک لحظه سکوت کرد...رئیس خشنود بود،شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و ظارام گفت:آیا هزینه راه اندازی دانشگاه نیز همین قدر است؟پس چرا خودمان دانشگاه تاسیس نمیکنیم؟

شوهرش سرس تکان داد.

چهره رئیس دستخوش سردرگمی و حیرت بود...

آقا و خانم«لیلاند استنفورد» بلند شدند و راهی ایالت کالیفرنیا شدند،یعنی جایی که آنها دانشگاهی ساختند که نام آنها را برخود دارند:

                                          «دانشگاه استنفورد»

                                 یکی از بهترین دانشگاه های دنیا

 

آری،«دانشگاه استنفورد»یاد بود پسری است که هاروارد به او اهمیت نداد!!!

برچسب: نویسنده: مبینا تاريخ: 12 آبان 1392 ساعت: 17:57

صفحه بندی